30 دی 1396 ساعت 04:49

خیلی به شهید «محمد منتظرقائم» علاقه داشت؛ فرمانده سپاه یزد و شهید واقعه طبس ...به خاطر همین اسمش را از ایمان غلام نژاد به «محمد منتظرقائم» تغییر داد و شد محمد!خیلی به ساحت خاندان نبوت علیهم‌السلام ارادت داشت. محمد عاشق اهل‌بیت علیهم‌السلام بود .

پدر می‌گفت محمد با آنکه فرزند من بود ولی معلم من هم بود!
هرگز نماز اول وقتش فوت نشد ...
همیشه هر آنچه که وظیفه‌اش بود را تمام و کمال انجام می‌داد .
هرگز حرفی نزده بود که پدر و مادر را برنجاند .
اصلا اهل دل شکستن و اذیت کردن نبود . خیلی ساکت بود و آرام.
صاحب رأی و اندیشه و انتخاب بود ...
خیلی دلتنگ شهدا می‌شد . صادقانه شهدا را دوست داشت ...
خیلی به شهید «محمد منتظرقائم» علاقه داشت؛ فرمانده سپاه یزد و شهید واقعه طبس ...به خاطر همین اسمش را از ایمان غلام نژاد به «محمد منتظرقائم» تغییر داد و شد محمد!خیلی به ساحت خاندان نبوت علیهم‌السلام ارادت داشت. محمد عاشق اهل‌بیت علیهم‌السلام بود .

دلباخته مقام معظم رهبری بود . همیشه گوش به فرمان رهبر بود . حالاتش، حالات سربازی پا در رکاب بود که از خودش گذشته باشد و هر لحظه منتظر فرمان ولیّ زمانش باشد .
تکیه کلام همیشگی‌اش در فتنه 88: « فقط آقا » ، « ببینید حضرت آقا چه می‌فرمایند، همه اینها رفتنی‌اند، اونچه می‌مونه فقط ولایته، دل بسپارید به حضرت آقا » .
گستره معلوماتش خیلی وسیع بود. معلوم بود که خیلی زحمت کشیده و روی خودش کار کرده است .
همیشه در صحنه بود. هر جا می‌رفتی نفر اول بود... نماز جمعه، راهپیمایی، بسیج، انتخابات و...

**********

محمد آقا از وقتی که بچه بود عاشق اهل بیت بود .
محرم که میشد هیچ شبی نبود که به هیئت نره و گهواره علی اصغر  رو روی شونه هاش نگیره . بعدها که بزرگتر شده بود توی هیئت سینه زنی علی اصغر می رفت. آنقدر بچه بود که جای سینه زدنش کبود میشد تا حدی که مادر براش با دست ماساژ میداد تا شهریور به وصال خودش رسید
شهید منتظر قائم عاشق سپاه بودند تا جایی که از رشته برق تغییر رشته دادند به انسانی و دیپلم انسانی هم گرفتند. از دوستانشان شنیدم که می گفتند: ایشون در همه رشته هایی که آموزش میدیدیم سعی می کردند جزء نفرات برتر باشند تا جایی که آموزش خلبانی را در عرض نه ماه کامل کردند .
در بازسازی نمازخانه سپاه نکا دیوار نمازخانه را جوری ساختتند تا عکس
پاسدارهای شهید شهرستان را قرار دهند . بعد از قرار دادن عکسها یک جای خالی باقی ماند که شهید منتظر قائم بعد از دیدن این مکان خطاب به فرمانده سپاه آقای حیدریان می گوید این جای خالی مال من است...
**********
واقعا عاشق لباس سپاه بود.
با آنکه بیکار بود ولی برای کسب درآمد هیچ‌جایی نمی‌رفت. اصلا دلش نمی‌خواست غیر از سپاه به جای دیگری فکر بکند. بالاخره هم به آرزویش رسیدو در سال ۱۳۷۸وارد سپاه تهران شد و در دانشگاه امام حسین علیه‌السلام سپاه پذیرفته شد. سر از پا نمی‌شناخت. بعد برای آموزشهای رزمی‌، کماندویی و تکاوری به اصفهان عازم شد و چند وقتی هم به کردستان عزیمت کرد. می‌گفت دلش می‌خواهد در سپاه قدس فعالیت کند اما نشد، رفت سپاه صابرین. با مادر تماس گرفته بود، پرسیددارید چکار می‌کنید مادر؟ گفت می‌خوام نماز بخونم. از مادر خواست براش دعا کنه، گفت آزمون دارم... مادر دعا کرد. بعدا می‌گفت دستت درد نکنه مادر دعام کردی. قبول شدم. مادر هم اصلا یادش رفت بپرسد کجا قبول شدی! رفت سپاه صابرین...
**********
زندگی مشترکش خیلی ساده و بی‌تشریفات شروع شد.
همسرش که خواهر شهید هم بود، مثل خودش بود. اهل تشریفات و تجملات نبود. خطبه عقدشان را هم امام جمعه نکا خواند. انتخابش درست بود؛ این را حالات زینب گونه همسرش روز تشییع جنازه می‌گفت که با شکوه و اقتدار تکبیر می‌گفت و به بدرقه محمد می‌رفت و می‌گفت :«شهادت همسرم را به پیشگاه رهبرم سیدعلی تبریك می‌‌گویم.» همه نشانه‌ها مبین این بود که محمد گلچین شده است... همه آنچه که در مورد شهدا می‌‌گفتند در حالات و آنات محمد هم رؤیت می‌شد...
منبع:http://shahidmontazerghaem.mihanblog.com/

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

Back to Top

Template Design:Dima Group